مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
279
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
السّماوي ، إبصار العين ، / 27 - عنه : الأمين ، أعيان الشّيعة ، 7 / 430
--> - شمر گفت : « بگو چه مىكنى ؟ فرمان أمير را اجرا مىكنى وبا دشمنش مىجنگى يا لشگر را به من مىسپارى ؟ » گفت : « نه ! تو احترامى چنان ندارى . من خود متصدى كار مىشوم وتو فرمانده پيادگان باش . » عمر بن سعد شب پنجشنبه نهم محرم به سوى حسين يورش برد . شمر آمد وبرابر أصحاب حسين عليه السّلام ايستاد وفرياد زد : « خواهرزادگان ما كجايند ؟ عباس وجعفر وعبد اللّه وعثمان . » پسران علي بن أبي طالب پيش أو رفتند وگفتند : « چه مىخواهى ؟ » گفت : « شما خواهرزادگان من در امانيد . » آن جوانان به أو گفتند : « لعنت بر تو وبر امانت ما را أمان مىدهى وزاده رسول اللّه در أمان نيست ؟ ! » ( ف ) در روايتي عباس به أو فرياد زد : « دستانت بريده باد ! بد امانى براي ما آوردهاى ؟ اى دشمن خدا به ما دستور مىدهى كه برادر وآقاى خود حسين را بگذاريم واز لعينان ولعينزادگان أطاعت كنيم ؟ » مىگويم : أرواح بزرگوار آنها را واداشت تا با خيل گمراهان درآويزند وحمية هاشميه بر آن داشت كه خون بدمنشان بريزند وچنان باشند كه يكى از خردهبينان ، آنها را ستود وفرماندهان قشون وسخنرانان منابرشان خواند : جانهاى عزيزي كه به جز ارث پدر را نپذيرند * يا جان به عدو داده در اين راه ويا جانش بگيرند أرواح همه انس به پيكار گرفته * چنانكه قدمهاشان اندر سر منبر گويد : شمر خشمگين به لشگر خود برگشت . وچون روز عاشورا شد ، شمر بن ذي الجوشن كلابى آمد ، عباس وبرادرانش را خواست وگفت : « خواهرزادگان من كجايند ؟ » جوابش ندادند حسين به برادرانش گفت : « أو را پاسخ گوييد ، گرچه فاسق است ؛ اما يكى از أخوال شما است . » گفتند : « چه مىخواهى ؟ » گفت : « نزد من آييد . شما در امانيد . خود را به كشتن ندهيد . » با برادر خود به أو دشنام دادند وگفتند : « زشت باد خودت وزشت باد آنچه آوردى . ما سيد وآقاى خود را بگذاريم ودر أمان تو آييم ؟ ! » خودش وسه برادرش در آن روز كشته شدند وسزاوار ستايش آن شاعرند كه گفته است : يلانى كه چون بهر پيكار خوانند إلى آخر . كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 98 - 99 ، 153